چهلوهفت - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 18:23
بغضی که با شربتِ نذری و اسنیکرز پایین میرود.
زِد - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 5:22
گفتُمش بیا ماهپیشانو پیمون ببندیم جونِ جونُم آخ جونِ جونُم گفت باشه ولی قول بده که دائم بخندیم جونِ جونُم آخ جونِ جونُم
وجدان کاری یا چی - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 5:22
هر نوع دعایی که واسه تشکیل نشدن کلاسِ واژهشناسی کردیم اثر نکرد و استاد با ده دقیقه تاخیر اومد. گفت مادرم که تو شمال بستریه، پدرم هم تازگیا بستری شده، برادرم تو راه اونجا تصادف کرده و حالش خوب نیست. منم اینجا دارم به شما sème یاد میدم. نمیدونم دیوونهام یا چی.
سختشکنْ بالابلندْ عشوهگر نقشبازِ فاتح گنجه، فاتح من - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 5:22
یک بار بیشتر ندیدم و با حرف «ش» از جا میپرم. این دیگر چه بساطیست؟ تاریخ قرار است تکرار شود؟
سبزی من از تو - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 5:22
مشکلم جاییه که طرف قبول نمیکنه این حرفش که «هر هفته با یکیه»، در حقیقت یکی از بیانات خالهزنکهای چادر به کمر و سبزی به دستِ هشتاد سال پیشه که از زبان فردی دانشجو و روشنفکر بیان شده و به همون اندازه چندشآوره. و توجیه میکنه که «دانشگاه رو به گند کشیده خب.» +بعضیها مثل اینکه نفرتشون از غیبتکنندگانِ سبزی...
به خودشان آمدند - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 5:22
بعد مدتها بهارِ تهران کولر نمیطلبه و زمستون با سوییشرت نگذشت و پاییزش پاییز بود. هوا باهامون آشتی کرده یا یه اتفاقایی قراره بیوفته؟
پوچ - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 5:22
داستان زندگیش مثل کسی بود که سعی داره خودشو بیدین نشون بده، تا بعد ادای آدمای متحول شده رو دربیاره و به دین برگرده. دقیقا همینقدر مزخرف.
زخم خوردهی صبح - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 5:22
اگر به هر دلیلی میخواهید کسی را از خواب بیدار کنید در هر ساعت از شبانهروز، التماستان میکنم از اتاق دیگر داد نزنید "پاشو خواب موندی." یا "مگه تو کلاس نداری، اگه نری حذفت میکنه." یا "پنج دقیقه دیگه یه دایناسور خونه رو له میکنه و ما هنوز از شهر نر
زه - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 5:22
هیچکس از زندگی زنده بیرون نیومده.
چرا فقط نمیری اون کوفتی رو بذاری رو چشمت و لذت ببری و انقدر حرف مفت نزنی؟ - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 5:22
بامِ تهران بودیم امروز صبح. از سورتمه که بیرون آمدیم، کنارش یکی از این بساطهای عینکِ واقعیت مجازی را دیدیم که همه جا مثل قارچ سبز شدند و نمیگذارند یک سه متری در جایی خالی بماند. ترسناک است. آدمها پول میدهند تا چیزی روی چشمشان بگذارند که واقعیت و
تو دیوانه - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 5:22
احمقانه است، بخواهی عشق را معقول جلو ببری. خواه ناخواه از درزهایش دیوانگیهایی بیرون میریزد.