از مهمونی چند شب پیش، یه عالمه بادکنک مونده رو دیوار اتاقم. یه میلهست و بادکنکا مرتب بهش آویزونن. چهل تا بودن. هر دو ساعت یه بار یکیشون با صدای بدی میترکه و یا از خواب میپرم یا از جا. هم این بادکنکا باید تموم شن، هم فکر تو. تا این رنگی رنگیها رو دیوارن حق داری تو سرم بمونی. بعدش بادکنکهاتو جمع کن و برو. بیست و سه تا شدن. بیست و سه تا بادکنک تا فراموشیِ تو.
برچسب:
نویسنده: آرشان میرزاده