چند وقته دارم سعی میکنم با دوستام حرف بزنم. ریزِ حرفام با کسی که دوسش دارم رو بهشون میگم. میگم امروز تو دانشگاه چه اتفاقی افتاد و بعدشم هر هر میخندم. هی میگم و میگم. حالِ بدی که بهم دست میده به درک، دیگه روزی ده بار ازشون نمیشنوم که "تو چرا هیچی از خودت نمیگی؟" یا "باید حرف بزنی تا حالت خوب شه." ، و این خودش خوشحالیه. ولی مگه دوست نباید کسی نباید باشه که حداقلها رو راجع بهت بدونه؟ بدونه وقتی ناراحتی اتفاقا نباید حرف بزنی. باید بیاد پیشت بشینه و هیچی نگه. بدونه الان، حداقل الان نباید از خودش حرف بزنه. بدونه عادت نداری چیزی از زندگیت تعریف کنی. این چیزا خیلی سخت فهمیده میشن واقعا؟
برچسب:
نویسنده: آرشان میرزاده